رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

تهراان گردیی و مریضی رادوین

1392/2/14 10:57
نویسنده : رومینا
325 بازدید
اشتراک گذاری

  پنجشنبه ای  شب خیلی از خواب بیدار میشدی و غر غر میکردی  تا اینکه 6 صبح بیدار  شدی  دیدی پوشک نداری متوجه شدم که بله  نصف  شب بیدار شدی پوشکت رو کندی  پرت کردی  رو زمین . وایییییییییییییییی  تو خواب و بیدار داشتم  حرص میخوردم  با بابایی  بلند شدیم کل خونه رو زیر رو نگاه کردیم دیدم جایی رو کثیف نکردی فقط  تو جای من (مامانی ) جیش کرده بودی   صبح زود تند تند همه رو شستم  تا 7 صبح مشغول شستشو بودیم دیدم که تب داری  بابایی گفت بیا بزارمت خونه مامی جون  رادوین رو نگه دارن تو بخواب . بعد منم چشمام از خواب باز نمیشد رفتیم اونجا .    نتونستم  یه لحظه بخوابم ترسیده بودم که نکنه رادوین تشنج بشه رادوین که خوابید یکی دو بار تکون خورد  ترسیدم گفتم مامان پاشو لباس بپوش بریم بیمارستان  میترسم بدتر بشه .  زودی رفتم پذیرش دید که ما خیلی ترسیدیم ما رو 20 نفر انداخت جلو زودی رفتیم داخل دکت گفت   نه بابا بچه صحیح و سالم هست  هیچ مشکلی نداره  چند تا دارو داد . وزنتم کرد 9 کیلو بودی قدت هم 74 سانت بود .  اومدیم خونه  شب رو هم من گذاشتمت پیش  مامی جون  با بابایی و امیررضا  (دوست بابایی )متین و  مهسا  ملینا و عمو سامان و خاله نگین رفتیم  شام جوجه  بروستد خیابون ولیعصر   کلی خوش گذشت و خندیدیم ولی جای رادوین من خالی بود یه لحظه دیدم که رادوین نیست  یه جوری شدم .   اومدیم خونه  من و رادوین شب خونه مامی جون موندیم   بابایی برای عمو سامان سیستم  باند خریده بود مشغول جمع و جور اونا بود با امیررضا دیگه شب رو خونه تنها موند . جمعه ایی هم تصمیم گرفتیم که  تهران گردی کنیم  122 ظهر ناهار  مامی جون ماکارونی گذاشت رفتیم پارک لاله  خوردیم بعد از اونجا رفتیم جنگل لویزان   باغ پرندگان خیلی شلوغ بود   شما هم زیاد تو کالسکه نمی موندی و فقط میخواستی بیای بغل دیگه کمکی همه بغلت میکردن .  تا ساعت 6 هم اونجا بودیم خیلی پرندهای خوشگلی داشت ولی من دیگه خسته بودم نمی تونستم کاملشو بگردم     بعد رفتیم ده ونک باغ ایرونی هم خیلی  زیبا بود  تا به حال ده ونک رو نرفتم خیلی  جالب بود وسط تهران   یه سری از خونه ها کاه گلی و قدیمی بود  کوچه های تنگ و باریک . رادوین هم تا شربت رو میخورد می خوابید  ولی حاش زیاد خوب نیست همش بهونه میگیره  مجبورم بغلش کنم کارام رو بکنم دیشب هم نتونستم بخوابم  رادوین همش بیدار میشد غر میزد  چشمام پف کرده خواب الودم   بعدا هم  میام عکس میزارم الان خاله ام میاد اینجا خونه   پاچیده هست زودی برم تمیز کنم بیا دعا کنید  رادوینم زودی خوب بشه .

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان ساتیار
14 اردیبهشت 92 12:17
ایشالله حالت خیلی زود خوب بشه عزیزخاله
ساتیار دو شبه که اینجوریه و بهانه میگیره و خوب نمیخوابه.. احتمالا قراره دندون بالاییش دربیاد.. حالا شاید دندون رادوین جون هم میخواد دربیاد و اذیتش میکنه..


ممنون عزیزم رادوین حساسیت بهاری گرفته . همش سرفه های بدی میکنه
معصومه
14 اردیبهشت 92 17:52
ان شاالله زودی خوب میشه عزیزم.نگران نشو